♥TWILIGHT SAGA♥

گرگ و میش فقط یک فیلم و یه کتاب نیست ... گرگ و میش دنیاست

درود

همین امروز روی تویئتر یه شخصی(!!!)عکس های تقویم رو منتشر کرد که البته کیفیت زیاد خوبی نداره!ولی همین هم جای شکرش باقیه ...اینم عکسا :

اینم کاور تقویم :

فیگور ها فوق اعالده هستن ... بلا خیلی محشر شده .. الیس هم خیلی زیبا شده .. مثل همیشه ...

امیدوارم هرچه زودتر کیفیت بالای این عکس ها هم منتشر بشه ..

خبر دوم:

جو راث ، تهیه کننده این پروژه ، اعلام کرد که " سفید برفی و مرد شکارچی" فقط یک فیلم نیست بلکه یک مجموعه فیلم دنباله دار است. كریستین استوارت و کریس همسورث به ترتیب نقش سفید برفی و مرد شکارچی یعنی شخصیتهای مثبت و اصلی این فیلم را بازی می کنند در حالیکه چارلیز ترون در نقش ملکه شرور هنرنمایی می کند.

جو راث گفت:" این فیلم ، اولین قسمت این مجموعه دنباله دار است. در پایان فیلم اول ، داستانی که آغاز شده است ، به پایان می رسد اما سئوالات زیادی درباره این سه شخصیت اصلی فیلم ، بی پاسخ باقی خواهد ماند ."

در این فیلم که از داستان تخیلی و مشهور " هفت کوتوله و سفید برفی" الهام گرفته شده است ، ملکه شرور تصمیم می گیرد سفید برفی را به قتل برساند و به همین دلیل یک مرد شکارچی با نام اریک را مامور قتل این دختر زیبا می کند اما این مرد شکارچی بجای اینکه سفید برفی را به قتل برساند جان او را نجات می دهد.

جو راث که تهیه کننده پروژه " آلیس در سرزمین عجایب" نیز بود ، به اینترتینمنت ویکلی گفت:" درهر سه فیلم این مجموعه دنباله دار ما خط اصلی داستان را حفظ می کنیم همانطورکه در پروژه آلیس در سرزمین عجایب این رویه را درپیش گرفتیم ."

" در این فیلم ، اریک یکی از مزدوران ملکه شرور است که بهتر از هر کس دیگری جنگل را می شناسد و شغلش گرفتن و برگرداندن دخترانی است که بخاطر ملکه از آن منطقه فرار می کنند . وقتی اولین بار این شکارچی را در فیلم می بینیم ، او واقعا" وحشتناک است."

کار ساخت این پروژه از ماه ژوئن آغاز خواهد شد. فیلم "سفید برفی و شکارچی " با پروژه دیگری که داستان آن مشابه این فیلم است و سینگ آن را کارگردانی خواهد کرد ، رقابت می کند. در این فیلم رقیب که هنوز نامی برای آن انتخاب نشده است ، کاترین زتا جونز نقش ملکه شرور و لیلی کالینز نقش سفید برفی را بازی خواهد کرد.

منبع خبرها

 

اینم عکس نارنیا:(ببخشید دیر شد!)چون من علاقه ی بسیار زیادی به پیتر دارم این سری فقط از پیتر می ذارم!

 

بدرود

نوشته شده در شنبه 25 تیر1390| ساعت 21:3| توسط Golsa|

درود

خبر اول چند روز پیش وبسایت رسمی کومیک کان برنامه کامل جشنواره خودش رو اعلام کرد که چهارمین فیلم حماسه گرگ ومیش : سپیده دم - بخش در این جشنواره حضور داردکه قرار است از ساعت 11:15تا 12:15 در سالن H کنفرانس مطبوعاتی این فیلم برگذار شود .فیلم اول و دوم گرگ ومیش  هم در این جشنواره حضور داشتن و کلیپ های اختصاصی هم در حین مصاحبه ژخش شده و احتمالا سپیده دم هم همین طور است ..هنوز اعلام نکردند که چه کسانی قراره بیان برای مصاحبه اما تیلور لاوتنر برای فیلم Abduction و کلان لاتز برای فیلم Immortals حتمادر این کنفران هستن اما احتمالا رابرت پتینسون ، کریستن استوارت ، تیلور لاوتنر و بیل کاندون حضور پیدا خواهند کرد و تاریخ این کنفرانس ۳۰ تیر ماه ست ..

 

خبر دوم بوبو استوارت بازیگر نقش " سث کلیرواتر " در فرش قرمز Winnie the Pooh مصاحبه ای انجام داده که براتون می ذارمش:

وقتی در مورد تموم شدن مجموعه گرگ ومیش از بوبو پرسیدیم گفت : « ما هنوز یکسال دیگه رو در پیش داریم ، درسته که فیلمبرداری به پایان رسیده اما هنوز روی پرده سینما نرفتن ؛ قبلش باید کلی تبلیغ و صحبت کرد در موردش . »

درمورد نقشش هم توضیح داد که همه دسته خودشون رو از بین خون‌آشام و گرگینه انتخاب میکنن و با تعصب از اونها دفاع میکنن اما یکی از اعضای گرگ‌ها ( سث ) هست که خیلی در مورد زالوها سخت نمیگیره و با اونا کنار میاد !

وی همچنین در مورد همبازی بودن با رابرت پتینسون بازیگر نقش ادوارد کالن گفت : « پتینسون یکی از اون کسایی که کار کردن باهاش مورد علاقه‌امه ، واقعا منو سورپرایز کرد ! من اصلا انتظار نداشتم که اون انقدر خودمونی و شوخ باشه ، تا قبل از این فکر میکردم خیلی پسر آرومی باشه ؛ ولی وقتی باهاش صحبت می‌کنی نمی‌تونی جلوی نخندیدنت رو بگیری . »
اینم چندتا عکس از بوبو :

 

 

خبر سوم که یه خبر خیلی بدی هستش ... یکی از ماندگارترین لوکیشن‌های فیلمبرداری فیلم اول مجموعه گرگ ومیش که یک هتل رستورانی با قدمت تاریخی بنام View Point Inn که واقع در پورتلند – اُورگان است بر اثر آتش سوزی از بین رفته و طرفداران گرگ ومیش قصد دارند در هزینه تعمیر آن شریک شوند . برای یاد آوری دوتا عکس براتون می ذارم :

 

خبر چهارم(!!) تنسل کوری بازیگر نقش امیلی در فیلمها گرگ ومیش عکسی بر روی توئیتر خودش ارسال کرد که در آغوش چاسک اسپنسر بازیگر نقش سم قرار دارد خیلی عکس نازیه ..البته این عکس ماله ژوستر رسمس نیست ..

 

و خبر آخر جیمز فرانکو نامزد شده برای دریافت جایزه اسکار در مصاحبه جدید خود از علاقه اش در مورد بازی در فیلم " حماسه گرگ ومیش " گفت و اینکه قبلا در تئاتری آن را بازی کرده است ..وی گفت : " وکیلم به بیل کاندون ( کارگردان ) اطلاع داد که من آمادگی حضور در « سپیده دم » رو دارم ... زمانی که در دانشگاه Yale دانشجوی دوره ی لیسانس بودم در تئاتری که از گرگ ومیش بود من نقش یکی از کارکترهاش رو داشتم و باهاش ارتباط خیلی خوبی تونستم برقرار کنم . به همین خاطر واقعا برام جذابه که بتونم در گرگ ومیش واقعی هم حضور داشته باشم . "
پیش از این شایعه بود که جیمز فرانکو بازیگر نقش " بنجامین " و یا " گرت " خواهد شد اما در لیست نهایی از نام این بازیگر با استعداد نبود .

 

بدرود

نوشته شده در پنجشنبه 23 تیر1390| ساعت 0:28| توسط Golsa|

درود

خب بچه ها این روزا هیچ خبری از سپیده دم من تا حالا منتشر نشده و حسابی حوصله ام هم سر رفته ... تصمیم گرفتم که قسمت هایی از کتاب سپیده دم که به نظرم خیلی زیبا هستن رو براتون بذارم ..

قسمت اول (اولین شکار بلا به همراه ادوارد):

درسته. حالا من هیولا بودم. باید از بوهایی که ممکن بود ذات وحشی مراتحریک کند دوري می کردم. مخصوصاً از

افرادي که دوستشان داشتم. حتی آنهایی که هنوز واقعاً نمی شناختم.

به طرزي عجیب دیر متوجه شده بودم که « ؟ رنزمه... با جیکوب... اونجا مشکلی براش پیش نمیاد » : زمزمه وار گفتم

این باید صداي قلب جیکوب باشد که از طبقه ي پایین می شنیدم . دومرتبه به شدت گوش دادم ، اما فقط می توانستم

« جیکوب زیاد اون رو دوست نداره » . ضربان ثابت را بشنوم

به من اعتماد کن، اون کاملاً در امانه. من دقیقاً می دونم جیکوب » . لب هاي ادوارد به طرز عجیبی برهم فشرده شدند

« به چی فکر می کنه

غرولندکنان گفتم : و دوباره به زمین نگاه کردم. « مسلماً » 

ادوارد گفت:« ؟ وقت کشی »

و کاملاً حواسم به خانواده ام، که در سکوت از پشت سرم تماشا می کردند بود. البته چندان هم سکوت نکرده بودند.

امت پیش تر یک بار زیر لب بی صدا خندیده بود. یک اشتباه کافی بود تا روي زمین بیفتد و از شدت خنده به خود

بپیچد. بعد جوك هایی درمورد تنها خون آشام دست و پا چلفتی دنیا شروع می شد...

از آن گذشته، این پیراهن - که حتماً وقتی به قدري غرق در سوختن بودن که متوجه نبودم آلیس به من پوشانده بود -

چیزي نبود که اگر خودم بودم چه براي شکار و چه براي پریدن برمی داشتم. ابریشم تنگ و بدن نماي آبی یخی؟

خیال کرده بود براي جه به این احتیاج پیدا می کنم؟ بعداً مهمانی عصرانه به صرف نوشیدنی داشتیم؟

و بعد، بسیار عادي، قدم به بیرون پنجره ي بلند و باز گذاشت و پرید. « منو ببین » : ادوارد گفت

با دقت تماشا کردم، تا حالت و زاویه ي خم کردن زانوهایش را بفهمم. صداي فرود آمدن او بسیار آهسته بود - صدایی

خفه مثل دري که به آرامی بسته شود، یا کتابی که به نرمی روي میز قرار گیرد.

به نظر سخت نمی رسید.

هنگام تمرکز دندان هایم را به هم می ساییدم، سعی کردم از قدم ساده ي او در فضاي خالی تقلید کنم.

هاه! انگار زمین بسیار آهسته به طرفم حرکت می کرد گویی هیچ چیزي نبود که پایم به آن بخورد- آلیس مرا در چه

کفش هایی کرده بود؟ پاشنه بلند؟ او عقلش را از دست داده بود و پاهایم را دقیقاً در جاي درست قرار دادم، طوریکه

فرود آمدن از قدم زدن روي یک سطح صاف هیچ سخت تر نبود.

روي کف پا به زمین آمدم، نمی خواستم پاشنه هاي باریک کفش بشکنند. فرود من به نظر به آهستگی او می رسید. به

او نیشخند زدم.

« درسته. سخت نبود »

« ؟ بلا » . او متقابلاً لبخند زد

« ؟ بله »

« واقعاً با وقار بود حتی واسه یه خون آشام »

براي لحظه اي آن را سبک سنگین کردم و بعد، ذوق زده شدم. اگر فقط همین طوري آن جمله را گفته بود، امت حتماً

می خندید. هیچ کس این حرکت را خنده دار نیافته بود، پس می بایست حقیقت داشته باشد. این اولین بار بود که تا

بحال در تمام عمرم کسی کلمه ي باوقار را براي من به کار برده بود.

به او گفتم :« ممنونم »

 

قسمت دوم (بعد از جنگ با ولتوری در کله ی بلا و ادوارد):

در آن شب آبی -نقره اي ، کلبه محلی بود از آرامش کامل . ما نسی را تا تختش بردیم و او را به آرامی در آنجا قرار

دادیم . او در خواب لبخند زد .

هدیه ي آرو را از دور گردنم کشیدم و به نرمی به گوشه ي اتاق او پرت کردم . اگر دوست داشت می توانست با آن

بازي کند ؛ او از چیزهاي براق خوشش می آمد .

ادوارد و من آهسته قدم زنان به اتاقمان رفتیم ، دست هاي بهم گره خورده مان را بین خود به جلو و عقب تکان

می دادیم .

و دستش را زیر چانه ام گذاشت تا لبهایم را لبهاي خودش برساند . « . شبی براي جشن گرفتن » : او زمزمه کرد

« . صبر کن » . مردد، کنار کشیدم

او سردرگم به من نگاه کرد . این یک قانون همیشگی بود ، من هیچوقت عقب نمی کشیدم . خیلی خوب بیشتر از یک

قانون عادي بود . یک باید حیاتی بود .

« . می خوام یه چیزي رو امتحان کنم » : در حالی که به قیافه ي مات و مبهوت او کمی لبخند می زدم ، گفتم

دست هایم را دو طرف صورت او گذاشتم و براي تمرکز چشم هایم را بستم .

قبلاً وقتی زفرینا سعی کرده بود این را به من آموزش دهد چندان موفق نشده بودم ، اما حالا حفاظم را بهتر

م یشناختم . قسمتی که می جنگید تا از من جدا نشود را درك می کردم ، غریزه ي خودکاري که حفاظت از خودش را

در اولویت از بقیه قرار می داد .

اصلاً به سادگی تحت حفاظت قرار دادن بقیه در کنار خودم نبود . همچنان که حفاظم مبارزه می کرد تا از من محافظت

کنم کشش را حس می کرد که پسزنی می کرد . باید تقلا می کردم تا آن را کاملا از خودم دور کنم ؛ این تمام توجهم

را گرفت .

« ! بلا » : ادوارد حیرت زده زمزمه کرد

آنوقت بود که فهمیدم کار می کند ، بنابراین حتی سخت تر تمرکز کردم تا خاطرات مخصوصی که براي این لحظه نگه

داشته بودم بیرون بکشم ، اجازه دهم که ذهنم را پر کنند و امیدوار بودم به سر او هم وارد شوند .

بعضی از خاطرات شفاف نبودند- خاطرات انسانی مبهمی که از پنجره ي چشمانی ضعیف دیده و با گوشهایی ضعیف

شنیده شده بودند : اولین باري که صورت او را دیده بودم... احساسی که وقتی مرا در چمنزار نگه می داشت به من

دست می داد... آهنگ صدایش در بین تاریکی هوشیاري متزلزل من وقتی مرا از جیمز نجات داده بود... چهره اش

وقتی که در زیر طاقه چتري از گل منتظر بود تا با من ازدواج کند... تک تک لحظات گرانبهاي جزیره... دستان سرد او

که از پس پوست من کودکمان را نوازش می کرد...

و خاطرات واضح که تماماً به خاطر می آمدند : صورت او زمانی که چشمانم را رو به زندگی جدیدم گشوده بودم ، به

سوي سپیده دم بی انتهاي جاودانگی... آن اولین بوسه... آن شب اول...

ناگهان لبهاي او روي لبهاي من با تندخویی حرکت می کردند و تمرکزم شکست .

با یک آه ، وزنی که در ستیز بود و آن را از خودم دور نگه داشته بودم از دستم در رفت . مثل فنري که آن را کشیده

باشی به من برگشت و بار دیگر از افکارم حفاظت کرد .

آهی کشیدم . « ! اوخ ، از دسش دادم »

« ؟ چطوري ؟ چطوري اون کارو کردي » : او نفس نفس زنان ادامه داد « ... شنیدمت »

« . فکر زفرینا بود . یه چندباري روش تمرین کرده بودیم »

او حیرت زده بود . دوبار پلک زد و سرش را تکان داد .

هیچ کسی تا حالا به اندازه اي که من » . شانه هایم را بالا انداختم « ، حالا دیگه می دونی » : با ملایمت گفتم

« . دوستت دارم کسی رو دوست نداشته

« . فقط یه استثنا رو می شناسم » . او لبخند زد ، چشمانش هنوز کمی از حد عادي گشادتر بودند « .تقریباً حق با توا »

«. دروغگو »

او دومرتبه شروع به بوسیدن من کرد ، اما بعد فوراً متوقف شد .

« ؟ می تونی دوباره اون کارو بکنی » : پرسید

« . سخته » . شکلکی درآوردم

او منتظر ماند ، چهره اش مشتاق بود .

« . حتی اگه یه ذره حواسم پرت بشه نمی تونم نگهش دارم » : به او اخطار دادم

« . قول می دم خوب باشم »

در حالی که چشم هایم تنگ می شدند لبهایم را به هم فشردم . سپس لبخند زدم .

دوباره دستهایم را به صورت او فشردم ، حفاظ را از سرم بالا کشیدم و بعد، از جایی که متوقف شده بود آغاز کردم- با

خاطري به شفافی کریستال از اولین شب زندگی جدیدم... روي جزئیات درنگ می کردم .

وقتی بوسه ي محکم او دوباره تلاشم را برهم زد نفس زنان خندیدم .

« ! لعنتی » . او در حالی که حریصانه زیر آرواره ام را می بوسید غرید

« . ما واسه کار کردن روي این وقت زیاد داریم » : به او یادآوري کردم

«... تا همیشه و همیشه و همیشه » : او نجوا کرد

« . براي من که به نظر کاملاً درست میاد »

و بعد با خوشی این قسمت کوچک اما بی نقص ابدیمان را ادامه دادیم .

 

دوستان اگه بازم خبری منتشر نشد از سپیده دم بازم براتون قسمت هایی از کتاب رو می ذارم ..

و در اخر هم یه عکسی که دایان عزیز بهم داده رو براتون می ذارم ..خیلی قشنگه :

تا درودی دیگر بدرود ...

نوشته شده در شنبه 11 تیر1390| ساعت 17:50| توسط Golsa|

وبسایت HollywoodLife.com با کلان لاتز بازیگر نقش امت مصاحبه ای داشته که توی مصاحبه درباره ی روز عروسی که بارون شدیدی هم می یومده صحبت کرده .... و گفته که خیلی برای خانم ها(کریستن اشلی و نیکی و ...)سخت بوده ..

همیشه گفته میشه که اگر روز عروسی باران ببارد ( جز ماه نوامبر!) آن زوج خوشبخت خواهند شد ، برای فیلمبرداری صحنه عروسی در بخش اول سپیده‌دم هم همینطور بود . کلان لاتز بازیگر نقش امت در مورد این صحنه گفت : " هوا خیلی سرد و مرطوب بود ، بخاطر اینکه وسیله گرامیشی هم وجود نداشت کار کردن برای خانم‌ها سخت شده بود . اما طراح صحنه واقعا گل کاشت ، خیلی زیبا ساخته بود . مطمئنم که طرفدارا از دیدنش لذت میبرن "

پیتر فاسینلی همبازی کلان در فیلم گرگ ومیش هم بعد از مراسم MTV به این مسئله اشاره کرده بود در مورد فیلمبرداری بخش عروسی در Squamish, BC کانادا گفت : " برای دو صحنه آخر تمام مدت داشت بارون شدیدی می‌اومد ، محوطه رو به شکل کامل با برزنت پوشش داده بودند ، اما خیلی سرد و همه جا گلی بود . ولی خب شما اون رو هیچوقت توی فیلم نمیبینید . "

همچنین از کلان در مورد تلخ یا شیرین بودن تمام شدن مجموعه فیلم گرگ ومیش پرسیده شد . " نه ، من خیلی هم ناراحت نیستم . برای اینکه فیلم 7 ماه فیلمبرداری سخت رو داشتیم . و از این بخشش همگی خوشحالیم ، اما فکر نمیکنم برای ما هنوز تموم شده باشه ، چون برای اکران باید دوباره همدیگه رو ببینیم. "

منبع

مصاحبه ی بعدی ...

hollywoodlife مصاحبه ای با کیووا گوردُن ( Kiowa Gordon ) بازیگر نقش امبری ، یکی از گرگینه انجام داده ...

کیووا در مورد صحنه ی عروسی ادوارد و بلا در سپیده دم گفت : " این صحنه شب گرفته شد ، همه ی مهمون ها دور هم جمع و روی میزهاشون نشسته بودند - عده ای انسان و عده ای خون آشام - ما هم بین درخت های قایم شده بودیم و کمین کرده بودیم . " وی اضافه کرد " ما (گرگینه ها) دعوت نشده بودیم ، اما اون رو بهم زدیم و این خیلی باحال بود ! "

او همین طور گفت که خیلی هوا سر بوده . کلی یخ زدیم ... چون بدون تی شرت و شورت های کوتاه بودیم!! ...

 

اینم عکس های متحرک نارنیا ..ببخشید یه خورده دیر شد ...

 


 

نوشته شده در پنجشنبه 2 تیر1390| ساعت 23:19| توسط Golsa|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت